فرهنگی

نسلی که نمی‌خواهد زندگی دشوار نسل‌های پیش را تحمل کند/ زنی در پایان زندگی، زنی میانسال و زنی جوان؛ سه نسل با یک تجربه‌ مشترک

محمدمهدی رودگر: «آدم» عنوان تازه‌ترین فیلم کوتاه فرهاد شنتیایی است که توانست در چهل‌وسومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران به دبیری بهروز شعیبی جایزه «برگ زرین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران» را برای ریحانه ربیعی و محمدرضا نوری (تهیه‌کنندگان «آدم») به ارمغان آورد. این فیلم، در سه بخش از تصویر روایت می‌شود، هرچند کارگردانش آن را سه فیلم جدا نمی‌بیند. او عقیده دارد این سه بخش با هم یک تصویر کامل را می‌سازند و فیلم مثل یک سه‌پایه است که اگر یکی از پایه‌های آن نباشد، کل ساختار فرومی‌ریزد. به بیان دیگر، هر قصه به تنهایی هم داستان خود را دارد اما وقتی قصه‌ها در کنار هم قرار می‌گیرند، معنای دیگری پیدا می‌کنند. تماشاگر «آدم» درواقع سه زن از سه نسل را می‌بیند: زنی در پایان زندگی، زنی میانسال که زیر فشار خانواده و جامعه و آینده گیر افتاده و زنی جوان که حس می‌کند نمی‌تواند در این شرایط ادامه دهد… این روند به گونه‌ای است که انگار سختی‌هایی که هر نسل تحمل کرده‌اند، اثر خود را به نسل‌های بعد منتقل کرده و نسل سوم، صدایش بلندتر و عصبانی‌تر است. آن‌چه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگویی با فرهاد شنتیایی پس از دریافت جایزه‌ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران در جشنواره‌ فیلم کوتاه تهران، درباره‌ شکل‌گیری جهان فیلم، فرم روایی آن، تأثیر تئاتر بر سینما، تاریخ و تفاوت نسل‌ها، چالش‌های ساخت اثر و نسبت فیلم‌سازی با جشنواره‌ها است. شنتیایی در دهه‌ اخیر، دو بار جایزه‌ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران جشنواره‌ فیلم کوتاه تهران را دریافت کرده است؛ موفقیتی که پیش از این نصیب برادران ارک شده بود.

شما از تئاتر شروع کردید. تجربه‌ حضور در این عرصه، چه تأثیری در نوشتن فیلم‌نامه و کارگردانی این فیلم داشت؟

واقعیت این است که حوزه‌ تئاتر در دنیا، از نظر قصه‌گویی و فرم، همیشه پیشروتر بوده است و ایده‌ها و فرم‌های خلاقانه‌تر در تئاتر شکل می‌گیرند. به همین دلیل، احساس می‌کنم به‌ویژه در فیلم کوتاه، که بستری برای خلق آثار هنری شاخص است، باید تئاتر و نمایش را دنبال کنیم و ببینیم در این حوزه چه اتفاقاتی می‌افتد.

من برای یادگیری و درک این موضوع که چگونه می‌توانم قصه‌ای را روایت کنم، از نمایشنامه‌ها شروع کردم. همچنین، شکل‌گیری اتمسفر یک موقعیت را در تئاتر یاد گرفتم. فرم چندتکه در تئاتر هم چیز جدیدی نیست و سال‌هاست که وجود دارد. در ایران نیز پیش از این، آثار زیادی با این فرم، به قلم نویسندگان و کارگردانان مختلف، نوشته و اجرا شده‌اند.

نکته درباره‌ فرم اسپلیت اسکرین «Split Screen» یا چنین جریانی، در قالب قصه‌هایی که به یکدیگر مرتبط هستند، این است که اجرای آن در سینما بسیار پیچیده‌تر و دشوارتر است. به همین دلیل، معمولاً فیلم‌سازان ریسک نمی‌کنند؛ چون این فرم ناخودآگاه باعث می‌شود مخاطب تا حدودی از بُعد احساسی اثر فاصله بگیرد و فیلم‌ساز معمولاً چنین چیزی نمی‌خواهد.

نسلی که نمی‌خواهد زندگی دشوار نسل‌های پیش را تحمل کند/ زنی در پایان زندگی، زنی میانسال و زنی جوان؛ سه نسل با یک تجربه‌ مشترک

چیزی که برای ما بسیار دشوار بود، این بود که فیلم‌مان اثری احساسی بود، اما در این فرم روایت می‌شد. ما پیش‌تر تئاتری به نام «آناتومی» را حدود دو سال قبل روی صحنه برده و مدت‌ زمان زیادی روی آن کار کرده بودیم. سازوکار این سه‌تکه را در آن نمایش احساس کردم و یاد گرفتم. این تجربه از ذهن من بیرون نرفت و به همین دلیل، زمانی که روی فیلم‌نامه‌ام کار می‌کردم، به نوشتن در این فرم و قالب فکر ‌کردم.

چالش اصلی شما در کارگردانی این فرم چه بود؟

فکر می‌کنم چالش اصلی، ایجاد هارمونی میان همه‌ عوامل بود. فیلم سه دوره‌ زمانی را دربرمی‌گرفت و از آن‌جا که بازیگران در هر سه بخش همان افراد بودند، طراحی صحنه، لباس و گریم اهمیت زیادی داشت. از طرفی، می‌خواستم فیلم هم رئالیستی باشد و هم سینماتیک؛ بنابراین، فیلم‌برداری، صدا، موسیقی، آمبیانس‌های هر صحنه و صداگذاری هم باید به‌درستی پیش می‌رفتند.

برای رسیدن به این هماهنگی، هرکدام از عوامل با دقت و وسواس زیادی کار می‌کردند. برای مثال، گریمور فیلم، میلاد بهداد، تقریباً یک ماه و نیم وقت صرف تست گریم کرد و حتی از من دستمزدی درخواست نکرد. همین‌طور، فیلم‌بردار، طراح لباس و طراح صحنه‌ام هم با همین رویکرد کار کردند، زیرا برای همه‌ ما، نتیجه‌ کار اهمیت داشت. مثلاً وقتی گریم ۴۵ سالگی الهام شفیعی از کار درمی‌آمد، من و گریمور ذوق‌زده می‌شدیم و فیلم‌بردار هم از دیدن نتیجه هیجان‌زده می‌شد. در نتیجه، احساس ‌کردم وظیفه‌ من این است که با ساخت اثری درخور، زحمات آن‌ها را جبران کنم.

مدیریت دیالوگ‌ها در صحنه هم بخش دیگری از چالش کار بود؛ آن‌ها باید به‌موقع و در جای درست قرار می‌گرفتند. سمانه یداللهی، منشی صحنه‌ام، خودش کارگردان درجه‌یکی است و حضورش کمک می‌کرد دیالوگ‌ها با یکدیگر تداخل پیدا نکنند و از بین نروند.

همین‌طور میانگین سنی گروهی که با آن‌ها فیلم را ساختیم، زیر ۲۵ سال بود. پیش‌تر با روژین شمس کار کرده بودم و با شاهین زارع هم کارهایی انجام داده بودیم. اما در تمرین‌ها بیشتر با توانایی‌های دیگر عوامل آشنا شدم. بازیگران از عهده‌ کارهای مختلفی که از آن‌ها می‌خواستم، برمی‌آمدند و ابزارهای لازم را برای اجرای ایده‌ها در اختیارم می‌گذاشتند.

موسیقی فیلم‌هایتان، از «مورچه» تا این فیلم و چه بسا تیزرِ آن، نقش پررنگی در ساختن حس و حال آن‌ها دارد. چطور موسیقی آن‌ها را ساخته و یا انتخاب می‌کنید؟

من همیشه دوست دارم موسیقی فیلم‌هایم ویژه باشد و صادق نیک‌فرمان هم به‌خوبی از عهده‌ این کار برمی‌آید. ما از کودکی با یکدیگر بزرگ شده‌ایم و در مسائل هنری، تکنیکی و احساسی، سلیقه‌ بسیار نزدیکی به هم داریم. او فقط آهنگ‌ساز این فیلم نبود؛ مجری طرح فیلم هم بود و از آن حمایت می‌کرد. در واقع، بدون او این فیلم به هیچ عنوان ساخته نمی‌شد.

برای مثال، زمانی که در مرحله‌ صداگذاری، کار را نزد رامین ابوالصدق میکس می‌کردیم، به‌ویژه در سکانس پایانی، ایشان نگران بودند که غلبه‌ موسیقی بر صداهای دیگر، استانداردهای میکس را بر هم بزند. من اما اصرار داشتم موسیقی با قدرت بیشتری شنیده شود. وقتی گفتند موسیقی آن‌قدر بلند است که دیالوگ‌ها به گوش نمی‌رسند، توضیح دادم که این‌ها برای من اصلا دیالوگ نیستند؛ بلکه سازهای این آهنگ و ریتمِ قطعه‌اند.

با توجه به اینکه فیلم‌تان اشاراتی به وقایع سال ۱۴۰۱ دارد، آیا نگران برداشت‌های صرفا سیاسی مخاطبان، از فیلم‌تان نبودید؟

فکر می‌کنم این چالش، مسئله‌ای تکرارشونده است که در برهه‌های زمانی مختلف برای نسل‌های گوناگون اتفاق افتاده است. به همین دلیل، آن را در قالب سه نسل روایت کردم.

در نسل اول، انقلاب سال ۱۳۵۷ در حال وقوع است. باز هم آن زن ترسیده، در خانه مانده و نمی‌داند قرار است چه اتفاقی برایش بیفتد.

نسل دوم با جنگ ایران و عراق مواجه است و زندگی‌اش تحت تأثیر این ماجرا قرار دارد. توانایی او برای مقابله با این جریان و فشاری که از سوی جهان تحمل می‌کند، در این است که به انباری برود، پنهان شود و از فرزندش مراقبت کند. این تمام کاری است که او می‌تواند انجام دهد.

مسئله اینجاست که نسل سوم کمی بیشتر تلاش می‌کند تا کاری برای خودش انجام دهد. بنابراین، ماجرا فقط مربوط به یک شخص، یک فرد یا یک نسل نیست؛ بلکه به همه‌ نسل‌ها مربوط می‌شود. این نسل‌ها تجربه‌های مشابهی را از سر می‌گذرانند، اما هرکدام با توجه به فرهنگ خودشان، رویکرد متفاوتی دارند.

با توجه به این‌که مدت‌زمان هر دو فیلم‌تان نزدیک به ۳۰ دقیقه است و این موضوع ممکن است فرصت حضور در بسیاری از جشنواره‌ها را از شما بگیرد، چطور این ریسک را پذیرفتید؟

ساخت فیلم برای من هیچ‌وقت به این دلیل نبوده که با آن در جشنواره موفقیت کسب کنم. می‌خواستم آدم‌ها فیلم را ببینند، حرفم را بشنوند و با من همدل شوند. اگر جشنواره احساس کند که فیلم من می‌تواند در آن جای بگیرد، خوشحال می‌شوم؛ اما اگر چنین نشود، به این معنا نیست که من فیلم را فقط برای حضور در جشنواره ساخته‌ام.

نسلی که نمی‌خواهد زندگی دشوار نسل‌های پیش را تحمل کند/ زنی در پایان زندگی، زنی میانسال و زنی جوان؛ سه نسل با یک تجربه‌ مشترک

«مورچه» و «آدم» از نظر فرم و جهان داستانی تفاوت‌هایی دارند، اما هر دو جایزه‌ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را گرفته‌اند. فکر می‌کنید وجه مشترک این دو فیلم در برقراری ارتباط با مخاطب چیست؟

در این مورد فکر می‌کنم که چند مسئله وجود دارد. مسئله‌ اول، صداقت است؛ این‌که همان چیزی را بیان کنم که در درونم وجود دارد، بدون دروغ گفتن یا سوءاستفاده از احساسات شخصی مخاطب. یکی از مسئله‌های دیگر، کیفیت است. همه‌ ما در بخش‌های مختلف فیلم، تمام توان‌مان را گذاشتیم تا بهترین خروجی حاصل شود و فکر می‌کنم مخاطب هم این تلاش را درک می‌کند.

مسئله‌ سوم هم به نظرم، اعتماد فیلم «آدم» به مخاطبش است. در «مورچه»، از لحاظ فرمی، وقتی نیمه‌ اول یک فیلم صامت است و در نیمه‌ دوم صدا وارد فیلم می‌شود، طبیعتاً نوعی اعتماد وجود دارد. من به مخاطبی که فیلم را تماشا می‌کند اعتماد دارم. به نوعی در فیلم «آدم» هم همین اتفاق افتاد.

همان‌طور که در تجربه‌ قبلی، بعضی‌ها از من می‌پرسیدند که آیا مطمئنی می‌خواهی نیمه‌ اول فیلم صامت باشد، من می‌گفتم بله و باید صامت باشد. اینجا هم تقریباً همه به من می‌گفتند که این ایده را فراموش کنم؛ چون وقتی مخاطبان با این فرم سه‌تکه و سه قصه‌ هم‌زمان مواجه شوند، احتمال برقراری ارتباط‌شان با فیلم کاهش می‌یابد. من اما از قبل، به دلیل اینکه یک بار تجربه‌ای تقریباً مشابه با مخاطبان داشتم، مطمئن بودم که این انتخاب درست است و در این مورد شکی نداشتم.

برنامه‌ای برای ساخت فیلم بلند دارید یا همچنان فیلم کوتاه خواهید ساخت؟

در حال حاضر مشغول کار روی فیلم‌نامه‌ یک فیلم بلند هستم. این فیلم بلند است چون ویژگی‌های قصه و زمانی که برای روایت آن نیاز دارم، در قالب فیلم کوتاه نمی‌گنجد؛ نه به این دلیل که اکنون می‌توانم فیلم بلند بسازم و تصمیم گرفته‌ام سراغ آن بروم.

هر هنرمندی می‌تواند با توجه به کاری که می‌خواهد انجام دهد، تصمیم بگیرد در چه مدیومی فعالیت کند. به نظرم، کاملاً طبیعی است که فردی فیلم بلند بسازد، بعد فیلم کوتاه بسازد، سپس نقاشی بکشد و نمایشگاه برگزار کند. یک آرتیست می‌تواند هر کاری را که دوست دارد انجام دهد.

اما اگر سؤال این است که آیا به‌سراغ ساخت فیلم بلند خواهم رفت، فکر می‌کنم به‌زودی این کار را انجام دهم.

۲۴۲۲۴۳

منبع

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


دکمه بازگشت به بالا